- همه چی دست به دستِ هم داد که گند بزنم به امتحان، خودم، مامان، زمان بندی داغون، پیری، دپرسی. فک کنم بازم میتونم بهونه پیدا کنم، ولی اصلش همون اولی بود. پاس بشمم خوشال نمیشم، چون چهار که خوشالی نداره، ولی اقلا بهونه هامو دارم، و صد البته بعدنا بخوام از این امتحلن چیزی یادم بمونه، همانا اون چیز مسیجا و غر غر دلداریای دیشبمونه، منِ داغون یهو ساعت دوازده و نیم شب شدم منِ خوشال، جزومو گزاشتم جلوم جم و جور کردم. کاش اقلا چهار نشم (که میشم)، بشم مثلا دو و هفت!!
- مامان رفت. مامان در خارج تجربه ی عجیب غریبی بود. مامانِ همیشه همه چی دونِ راه بلدِ خفنِ ادم بزرگ، انگار سختش بود که اینجا دیگه اونا نبود، هیچی بلد نبود، هیچجارو، زبونو، اداب و مقرراتِ اینجارو، حتی مالِ خونه ی دختر بزرگشو، که یه جورایی اینجا ادم بزرگ و مامان (اقلا مامانِ پیشی!) اون بود و باید به حرفش گوش میکرد. جاهامون عوض شده بود و این واسه مامان سخت بود، که حتی بلد نبود سوار اتوبوس شدنو یا یه نون پنیر خریدن از سوپر مارکتو. شاید دفعه دیگه همه چی بهتر شه.
-همچنان ادما متعجبم میکنن، عقدهاشون، خودخواهیاشون. "غ" به نظرم خودخواهه که سرِ یه رابطه ای که ربطی بهش نداشت، یا اصلا گیریم من صد در صد داشتم توش اشتباه رفتار میکردم، پشتِ من واینستاد، نگفت هر غلطی میکنی بکن، من همچنان دوستتم. هشت سال دوستی کم نیست. تو همه چی با هم بودیم ما، دوست بودیم، دوستِ ظاهری و واسه موقه ی خوشی نه، دوستِ واقعنی. بعد سرِ یه همچین مسئله ای. ولی راضیم، یاد گرفتم از یه جایی به بعد دیگه تو خودم نریزم، به طرف بگم "نکن، دارم ناراحت میشم"، یه هفته بعدِ یه روز بعدشم نه، همونجا همونموقع بگم، ازینش خوشالم، حتی امروزی رو که به "س" گفتم بسه دیگه، بکش از فلانی بیرون. خوبه این چیزا، ولی عکس العمل "غ" خوب نبود، اونم میخوام که درک کنم، ولی یا کم دارم سعی میکن، یا اینکه واقعا دیگه بعدِ هر گه زدمنم نمیتونه پشتم واسته، شاید دیگه خیلی گه زدم، شاید به قولِ خودش دیگه نمیتونه منِ داغون رو بعدِ یه "میم سین"ِ دیگه ببینه، عذاب اوره. یا مثلا "میم سین"، تو همچین شرایطی ام میتونه دنبالِ ارض-ا عقده هاش باشه، واقعا عجیبن ادما، سه سال پیش گفته دوستی با من "با کلاسش کرده!، همچنان از ته مونده هاش استفاده میکنه، حتی شاید تو شرایط مشابه! میزارم اینجا، واسه ثبتِ در تاریخ:
17-Nov-2009
Me :
tu bloget vasat cm nemizaram ke dustet narahat nashe, ama ... indafe natunestam nagam chizi, baghieye cm :( o inja mizaram: ras migi, hichki nemidune un payin dari chi mikeshi, toam nemiduni mani ke un bala daram dasto pa zadane mahveto nega mikonam chi mikesham, che hessi daram. manam vase khodam yejur dge in bala daram dasto pa mizanam, aslan Kashmir behtar az man mige harfamo, "in"o gush kon, jaye hameye "her" a am bezar "his", khodeto bezar. ...
Kashmir - Miss You (Slight Return) |
(بی جواب)
Sep-2013-18
از کوسهای میگه در اعماق آبها. آبهای سیاهی که بینشون فاصله انداخته. میگه خودش روی سطح آبه ولی انگشتاش رو تو آب تکون میده، اما انگار اون علاقهشو به گوشت از دست داده.
دلش تنگ شده واسهش، واسه کوسه، حس میکنه کنارش نشسته انگار.
حتی واسهش دعا هم میکنه، که برگرده، حس میکنه علاقه به اون کوسه تا ابد تو دلش شعله ور میمونه. خب اینجوری که میشه کوسه پخته!
.
- مسخرست که اصلا دقت میکنم به همچین چیزایی، ولی با یه نگاهِ ار بیرون کلِ قضیه فاکد آپیه که احتیاج به برسی در ذات ادمیزاد داره! کسی که فقط دیگه مونده در بیاره بکنه تو ترکِ تو دیوار، از یه متریالی که قبلا از طرفِ "موردِ بی رحمی" واقع شده ی قضیه گرفته استفاده ی مجدد کنه تو شرایط مشابهی که باز خودش طرفِ بی رحم قضیست، واسه اولا رفعِ عقده های احتمالی جلو بینندگانِ احتمالی و ثانیا واسه نرم (خر) کردنِ طرفِ "مورد بی رحمی" واقع شده! ... فاکد اپ واقعا، یه فرمول از این تو در میاد با این مغزِ علمی ای که من تو این لحظه دارم!
-اون شب بعدِ اینکه حرف زد، تا خوابم ببره داشتم به مکانیزمای فراموشی فک میکردم، "بزار انقد تیغه ببره تا کند شه" به نظرم غلطه، راه داره به نظم، اول یه دلیلِ محکم میخواد، ینی خودِ طرف به یه دلیلِ محکمی باید برسه که چرا فلانی رو دیگه نمیخواد حتی به یاد داشته باشه، میخواد دیگه یارو نباشه، این قسمت خیلی مهمه، اگه دلیلِ موجه نباشه، و صد در صد واسه ادم ، حتی تو ناخوداگاهِ ادم موجه نباشه، چند وقت بعد همه چی دوباره ممکنه برگرده، حتی ناخوداگاه. بعد لازمه ادم همه ی "ریمایندر" هارو پاک کنه، هم از جلو روش جم کنه، هم حدالامکان از جاهایی که ممکنه ادم ناخوداگاه یا موقه های دلتنگی و مستی و فلان میره سراغشون هم حذف کنه، فک میکنم این دوتا قدم که برداشته بشه بقیشو زمان خودش کاملا درست میکنه، اون قدم اوله خودش مسیر رو به مغزِ ادم میده که چیا رو باید نگه داره چیارو باید فراموش کنه، اون قدم دومیه هم کلا عادت به بودنِ یارو رو منتفی میکنه. نهایتا چیزی که میمونه از رو عادت نیست، و واقع بینانه هم هست. یادم باشه این تزمو بگم بهش...پیف!
-وینتر ایز کامینگ مودیکا، زودتر از اون چیزی که فکرشو میکنی، و همه هم دارن میرن به سمتِ سرزمین های شرقی! خودتی و خودت و هیوده متر جا و کلی تنهایی. اماده کن خودتو کم کم :|