در باب کمر

- دکتر گفت دیسک مهره پنجمم زده بیرون، بعدم همینجور که عکسارو نگاه میکرد و دوتا پرستارای مو بورش با یه حالت غمگینانه ای منو که رو تخت نشسته بودم و فینم اویزون بود رو نگاه میکردن اضافه کرد "اوضاش خرابه". اینکه دکتر به ادم اینو بگه بد هست ولی اینکه بعدش درست حسابی جواب ادم رو نده که خوب حالا چی، چه خاکی باید بریزم سرم؟؟ افتضاحه. باعث میشه ادم همونجور لنگون و در حال فین فین از مطب بیاد بیرون و مستقیم زنگ بزنه به مامانش که "من دیگه بسمه، میخوام برگردم".

-بدترین قسمت کمر درد  به ضعم(؟!) من اینه که نمیشه دیدش و واسه دور و وریای ادم یه جوری نیست که نگات کنن و بفهمن نه میتونی راه بری، نه خرید کنی، نه ظرفاتو بشوری، نه کتابخونه بری و  کلا هیچ غلط خاصیتو نمیتونی بکنی و واسه مسخره ترین کارات هم کمکشون رو لازم داری. وقتی خودشون نبینن و نفهمن و تو ام انواع و اقسام ایشو های خودت رو داشته باشی و نتونی دم به دقه مستقیم بهشون بگی که لازم داری تو فلان و بهمان چیز کمکت کنن ، زندگی از اونی که هست بازم به فاچ رفته تر و سخت تر میشه. 

- مقدار متنابهی از چند روز اخیر رو به کند و کاو  ارتباط احتمالی دیسک کمر و ریفلاکس معده و سرفه های خلطی هر روز صبح با پیری گزروندم. ترسناکه کلا.

-به نظر خودم خیلی واضح و مبرهنه که باید برگردم سریع، مثلا دوتا امتحان اولیا رو هرجور که شده بدم و بعدم مرخصی بگیرم و اتاقمو اجاره بدم و پاشم برم در اغوش خانواده دوا درمون، ولی از اون واضح تر  اینه که دو سال اینجا پول کوفتی بیمه شون رو دادم و دوا درمون اینجا مفت در میاد واسم و یه ترم اضافه کلی خرجشه و بلیط گرونه و احتمالا نمیشه اتاقو اجاره داد و خرج هر جلسه کایروپراکتیک ایران کلیه. حال بهم زنه که دومیه واضح تره.


"Same rules apply"

- رفتم که برم قایم شم، نظرم عوض شد ولی، معنی نداره، همینه که هست.

- دیشب زد به سرم، نشستم تنهایی یگامایستر زدم اهنگ گوش کردم، بعدم یه لیتر اب خوردم و مطمئنم شب که داشتم میخوابیدم ازین خط چشمای خیلی منهنیه گنده ی پر رنگ به چشام بود، که صب که پاشدم دیگه نبود :| و قضیه اش میره پیش قضیه دستشویی اوندفعه که اخرشم نفهمیدم چی شد.

- وقتی دقت کنی قشنگ معلومه چند وقت به چند وقت میرم تو اون مودی که ناراحتم و داغونم و عصبانیم و دپرسم و کله ی همه رو میخوام بکنم و کله ی خودمم میخوام بکنم، که البته لطف میکنم که قشنگ معلومه چند وقت به چند وقته، ولی بهتره این سری کله ی اون یه نفری که هر دفعه کلشو میکنم رو اقلا نکنم، نشون به اون نشون که ادمِ خوب توضیح بده ای نیستم. افرین، نکن.

- دیشب قبل یگا مایستر نشستم فیلمِ "فیلت" رو دیدم، که مشخصا اگه میدونستم نویسنده ی کتابش با مالِ "ترین اسپاتینگ" یکیه صد البته زودتر از این و با کله میرفتم میدیدمش. ولی ندونسته هم بعد دیدن فیلم خود به خود ادم مفهمه که اِ اِ اِ، این که همونه. و وای که چه فیلم خوبی بود این فیلم کثافت.

- اصلا خوب نیست شخصیت اصلی یه فیلمی که اسمش کثافته و خودش هم کثافته شبیه اندسوایتاز ادم باشه. (بله، درست حدس زدین، بازگشتِ اندسوایتایز!)

- امروزو تصمیم دارم روزِ قیمه بادمجون نامگزاری کنم، باشد که اینجوری انگیزه ی کافی واسه تکون دادن ماتحت و اقلا خیسوندنِ لپه هارو پیدا کنم.

- پس پریروزا خواب دیدم "یکی" همون کاری که من باهاش کرده بودم رو رو پیج فیسبوکم و به صورت پابلیک باهام انجام داده بود و تو خواب تا از خواب بیدار بشم و پاکش کنم همه دیده بودنش. خوابِ یه جوری ای بود.

- اینکه لیلا یه ماه دیگه میاد اینجا خیلی خوبه، اینکه "ر" بالاخره رفت و شب اخر که اومد خدافظی و نشسته بود منتظر که صفحه اول کتابشو بنویسم بدم بهش واقعا ویرد و بد و مزخرف بود و بقل اخر و خدافظی و حرفی که زد و گریه ای که اقلا من فک کردم میخواد بکنه خیلی گریه دار و غم انگیز بود. گفت: " اینجا هرچقدرم بد بود ولی خوبیش این بود که رفیقای..."، بقیشو چپ و پوله تو بقلم گفت نشنفتم چی میگه، فرقی ام نمیکرد، تا همینجاشم کافی بود. 

- "خارج" باید یه ته داشته باشه، ینی از یه جا به بعد دیگه نشه خارج "تر" رفت، دیگه اینجوری نباشه که ادماتو از تو خارج بازم به خارج ببازی.

- فردا وقته ام آر آی امه، اگه گلاره باهام نیاد احتمالا کله ی تکنیسن فاشیسته رو میکنم. کاش این یکی ام نشه یه بدبختی مزمنِ دیگه :( هنوز کلی کوه و هایکینگ و داراباد مونده که من نرفتم.



پ.ن.

"ر"، "ادم که نمیتونه توی یه ترومپت زندگی کنه".

 

بخوم، "ک"

2/2/14

http://blog.35dg.com/?id=2348


آدم‌هایی که باگ‌های جدی شخصیتی دارند، همیشه به شما فرصت می‌دهند که قبل از جدی شدن رابطه‌ها دست ِ رو شده‌شان را ببینید. آدم‌هایی که خشم‌گین‌شان یک آدم دیگری می‌شود، همیشه و دیر یا زود فرازی از "اوه این دیوانه دیگر کیست" به عنوان اشانتیون در چنته دارند. این ماییم که ترجیح می‌دهیم چشمانمان را ببندیم و امیدوار باشیم که "نه، همین یک بار بود". آدم باید یک جایی در زندگی‌اش بفهمد که تکرار این تجربه حماقت مکرر است. 


آسمان اقیانوس نوشت‌ها
پست‌های فریزری

خداحافظ گری کوپر

- ... سعی کردم متقاعدش کنم این پروسه ی به فاک رفتگی و تجربه و سیاه شدن یه تیکه از دل لزوما بد نیست هیچی خوبه اصلا، قبلشم سعی کردم طرفِ بده ی قضیه باشم، واسه کاراش توضیهای خوب جور کنم، تشویقش کنم به زمان دادن، خوب دیدن، چرا واقعا؟!! مدارا کردن کی جواب داده اخه، کی رو مگه میشناسم جواب گرفته باشه؟؟ چی دیدم مگه، چه کاریه. خودش داره میگه خوب، راس میگه، کی اصلا گفته پشیمونی بده، شاید خوبه، اصلا بتون بگی خیلی خوبه، درست ترین کاره، لابد همین که میخوای خودتو قانع کنی پشیمون نیستیه که باعث تکراره همین چرخه میشه. ادم عاقل بالغ، نشسته میگه خودمم که مهمم، میگه میتونسته این دوسال رو اینجوری به فاک نگزرونه، میتونسته و میدونم که میتونسته دوست دختر المانی داشته باشه. قدر خودشو میدونه، و هیچی مهم تر از خودش نیست، شاید درست اصلا همینه که بگه به فاک رفت سه سال زندگیم، اشتباه کردم، لحظه ای واسه تموم کردن تردید نمیکنم و پشیمونم، کی گفته این درست نیست؟ ده سال زندگیم با نگفتن این حرفا گزشته، گه رو هم زدم سعی کردم چیز خوب توش پیدا کنم، به خودم بقبولونم خوب بوده، راضیم، جور دیگه نمیتونسته باشه، کی میگه اخه، اگه از اول فلانی میگفت مشکل روحی روانی دارم، خونوادم داغونه، بچگونه راجع به روابط انسانی فک میکنم، من باز میرفتم تو رابطه؟ میموندم؟ نمیدونم، شاید،نههههه، نمیکردم، باید نمیکردم اه میدونستم، باید نکنم. خودتو گول نزن، نکن، میکنی میشه این، نه جلو میری نه حس خوب داری نسبت به خودت، همه چی میره زیر سوال بعد چهار پنج تا رابطه ی ناسالمِ اشتباه، مغزت تو گه سیر میکنه همش، یاد دادی به خودت گه رو دوست داشته باشی، اشتباهه این، بشین گریه کن، نرمال شو، منطقی شو، میخوای حرف بزنی؟ چرا فکرت همش میره رو کامفرت زون اِت؟ بلغور کردن دوباره ی استفراقا، همینه، اسمش همینه، عمرتو بزاری که بلکه یکی دیگه رو بهتر کنی، دوستش باشی کمکش کنی؟ وات د فاک. سخته، ولی نکن، برو بیرون از این چرخه، میترسی از ادم جدید؟ حقته، باز دنبال خرابا نگرد، نشونه هارو که دیدی خودتو گول نزن، زندگی معمولی اروم شرف داره به یه فنتزی عشقی اساتیری، به قول "ر" اماده باش به موقش بگی "هروقت تو مثل لیلی رفتار کردی منم میشم مجنون، تا قبل اون عین ادم حرفتو بزن و حرف و عملت یکی باشه" " سومیشو که زدی لحظه صب نمیکنم، میرم سیگارمو میکشم تا داری گریتو میکنی، بعدشم میبرم پیادت میکنم دم در خونه و دیگه هم نمیخوام هیچ خبری بشنفم ازت".