Buzz and Woody
- what was the name of this guy?
+ Donkey!
بعد برميگرده به الاق كه يه طرفي با كله رو دشك افتاده ميگه
- now you take over Donkey!
بلند بلند ميخندم، الاق ام داره به زور جلو خندشو ميگيره. بهش ميگم همينكه بره اين جملشو تو بلاگم خواهم نوشت، ميخنده، چال وسط لپش معلوم ميشه، اروم اروم خم ميشم جلو بهش ميگم، ميشه تايتل يه پست، هيچكي ام نميفهمه راجع به چي دارم حرف ميزنم!
من به غم معتادم، دارم اونو ترك ميكنم
Sweet dreams baby
دوم مي
-دوم مي قرار بود با مامان و بابا و نون و دوستاش بريم پيكنيك، حالم از ديشبش خوب نبود، مريضيم داشت بر ميگشت، شب كلي گريه كرده بودم. تو ايستگاه مركزي دوسل ديگه نتونستم جلو خودمو بگيرم، با سه تاشونم دعوام شد كه اصلا دركي از حال من ندارن و نميبينن منو. گفتم من ديرتر با "گ" ميام و همينجور كه اشكام ميريخت رفتم سمت در پشتي ايستگاه كه بالاخره دور از چشم بابا بتونم سيگار بكشم، تازه سيگارو روشن كرده بودم كه اومد سمتم، چهل چهل و پنج سالش بود، موهای روشن، شلوار جين، پيرهن مردونه راه راه ابي روشن ، چشاي مهربون. حالمو پرسيد، اينكه چرا گريه ميكنم، بعد گفت ميفهمه چي ميگم، خودشم باهاش سر و كله زده، گفت نميدونه چقد طول ميكشه، بعد قبل اينكه سيگار دوم رو روشن كنم يه خانومي با پيشبند مشكي گارسونا اومد دنبالش و شروع كردن الماني حرف زدن. " گ" رسيده بود ايستگاه، داشت زنگ ميزد، گفت تقريبا ميدونه چي شده و با نون حرف زده، بهش گفتم بياد در پشتي ايستگاه، هنوز گريم بند نميومد. خانومه ديگه رفته بود، بهم گفت وقتي منو ديده تو يه كافه نشسته بوده، چيزي تو من ديده كه باعث شده همونجا پاشه و بدون اينكه حساب كنه بياد دنبالم. باقي ماجرا يه چيزي بود تو مايه هاي "استالكر" ميتس " نيمفو مينياك" ميتس " فيفتي شيدز اف گري". فاكد آپ ترين اتفاقي بود كه ميتونست واسه من تو اون حال بيفته، فكر كرده بودم كسي منو ديده، غمم رو، حالم رو، ميشه چند دقيقه با يه غريبه درد و دل كرد و بهتر شد و دنيا انقد جاي مزخرفي نباشه. يه جا اخراي اتفاق فاكد آپ كه داشتم سعي ميكردم خودمو از بالاي پله هاي فلزي نجات بدم برگشت بهم گفت تو كافه كه نشسته بوده چشمش افتاده به سندل ام و انگشتاي پام كه لاك بنفش همرنگ شلوارم داشتن، پاشده دنبالم اومده. همونجا بالاي پله هاي اهني برگشتم با حالت مهران مديري نگا كردم تو دوربين.