It reaaaally doesn't

"It doesn't need to be special" 

Pre-Christmas resolution

- خیلی وقتا من دارم اشتباه میکنم، چرت و پرت فکر میکنم و بی ربط نتیجه میگیرم و در سکوت خودم خودمو وادار میکنم قبول کنم این نتیچه هارو، چون آتو دارم از خودم، میتونم خودمو یاد کارای قدیمم بندازم ، اتفاقایی که خودم مسئول افتادنشون بودم. سند و مدرک هم فراوون واسه رو کردن دارم. اینجوری اگه خودم خودمو مجبور کنم به قبول نتیجه گیری راجع به احتمال افتادن بدترین اتفاقای ممکن، اروم میشم. 

- من میترسم از اینکه این ادمی که چند ماه گزشته، صورتش اولین و اخرین چیزی بوده که هر روز دیدم، اونی که من فکر میکنم نبوده باشه. این ترس یه موقه ها زندگی رو واسم میکنه یه بازی پیچیده، باید ته و توی همه چی رو در بیارم، باید جزیات تحلیل بشه، همی چی دابل چک بشه، نشونه های مشکوک باید عمیقا تحلیل بشه، باید تا ته نه اونجایی که ممکنه بررسی کنم و بدترین نتیجه ممکن رو در بیارم بزارم جلوی چشمام، بعد اروم میشم. واسه من ندیدن موج گنده ی احتمالی گه، که بهم داره نزدیک میشه و قراره کل زندگیم رو تو خودش ببلعه، بدترین اتفاقیه که ممکنه بیفته.

 

Crazy Koko

- یه ماه و بیست روز تا تحویل، به نظر همه چی درسته این دفعه، کارام با برنامه پیش رفته، لم استاد دستمه، مطلب مرتبط واسه به هم چسبوندن متن رو هم دارم، میمونه یه ماه و بیست روز، بعدش من ازاد میشم.

- یه بروشور کریمینالوژی دیده، یا سر کلاس بهشون دادم، با هیجان تعریف میکنه که به نظرش اپشن خوبیه واسش، راست میگه، پترن تو رفتار ادما میتونه پیدا کنه، البته یه موقه ها اغراق شده و توهم امیز، واسه همین فک کردم خوبه واسش، نورمالایز میشه با واقعیت دوباره، توهماش کم میشه، تو طولانی مدت واسه دید بی اعتمادش به ادما خوبه، واسه تشخیص توهم از پترن.  ... از فلو میام بیرون، هنو داره توضیح میده، از انگیزه ای که این اپشن بهش واسه درس خوندن میده میگه، دارم با انگشتای پاش بازی میکنم، دوباره دارم میرم تو فکرای خودم راجع به فکراش که داره واسم تعریف میکنه، شاید فقط جوگیر شده، از کجای کریمینالوژی پول درمیاد، مامان رو موقع گفتن این جمله تصور میکنم، نگاه مادی، ولی واقعا تو طولانی مدت خرجمونو چجوری میخواد در بیاره، داره هنوز حرف میزنه، بین صدای خودم که دارم با خودم تو مغزم راجع به چشمنواز اینده ی مالی مون حرف میزنم یهو صداش میاد که میگه "اراسموس". من و خودم ساکت میشیم، دستمو خیلی اروم و بدون جلب توجه از انگشتای پاش دور میکنم، قیافم جدی شده، مواظبم تغییر فازمو نبینه، میشنوم "ولش تو انگلیس"، خوشحاله که انگلیسیش هم خیلی بیشتر از الان روون خواهد شد. با قیافه ی جدی گوش میدم و با تکون دادن سرم تااییدش میکنم، میگه دو ترم دیگه، باز تاایید میکنم، بدون اینکه چیزی بشنوم تاایید میکنم. ... من خودم یه کریمینالوجیست خوداموخته ام، من نشونه هارو میبینم، نشونه هارو میشناسم، واکنش هارو بلدم، من پوکر باز خوبی ام هستم، دستم رو رو نمیکنم، حرفش تموم میشه، چون متوجه قیافه جدیم شده تشکر میکنه از وقتی که گزاشتم و سخنرانیشو گوش دادم، یه مکس میکنه، منتظر یه لبخند میمونه، میپرسه چیز بدی گفتم تو حرفام؟ مغزم داره رو دور تند کار میکنه، برگشتم به تحلیل زمان حال به جای اینده، لبخند میزنم که نه، سرمو برمیگردونم رو لپتاپ، "He will use you"