ادمیزاد، گه تو این ادمیزاد، از کودوموری بدوام دیگه نبینمتون، نه خودتونو، نه امراض روانیتونو، نیازای مزخرفِ مشترکتونو، روابط  بده بستونیه گهتونو، چه خاکی سرم بریزم؟ از دوست و لاور و رفیق و اکس و کوفت و زهر مار بگیر تا خواهر و مادر، من دیگه نمیتونمتون،