- دوتا از ایرادای بزرگمو فهمیدم تازگیا، شاید مسخرس که اولیشو زیر کپشنِ یکی از عکسای اون یارو عکاس نیو یورکیِ دیدم، یه چیزی بود تو این مایه ها که "به اتفاقایی که قراره بیفته و عکس و العملات و چیزایی که باید بگی یا میخوای بگی از قبل فکر نکن، گوش بده، برو بشین به ادما گوش بده و عکس العمل و حرفای درست خودشون همون موقه میان. من زیاد این کارو میکنم، از قبل همه چیو تو مغزم برنامه ریزی میکنم، چیزایی که باید بگم نگم؛ عکس العملم اگه فلان چیزو گفت یا نگفت، چه کارایی باید بکنیم، کجا بریم، چی بگیم، چی بخوریم، همه اینارو تو مغزم فک میکنم، افتضاحش یکی اینه که از لحظه ای که یه چیزی اونجوری که من فک کردم نشه حالم گرفته میشه و کوفت خودم میکنم کل قضیه رو، افتضاح دوم ام راجع به حرف زدناست، از قبل پیش خودم تصمیمم رو گرفتم که فلان چیزو بگه بده یا خوبه، اینه که یارو دهنشو که وا کنه من تا ته قضیه رو پیش خودم میخونم و نتیجه گیریم رو هم کردم و فاتحه، عکس العمل ام چیزی میشه که قبلش تصمیم گرفتم و حرفای یارو دیگه به هیچجام گرفته نمیشه، نا خوداگاه اصلا. مزخرفه این کارم. اونیکی چیزی ام که یاد گرفتم از حرفای دکترِ "گ" بود که تعریف کرد واسم، که اظطراب از مواجه نشدن و فرار کردن از مسئله های ادم پیش میاد، یه مشکلی و فکر کردن بهش رو طولانی مدت ایگنور میکنه ادم، از اون به بعد هر وقت که یادِ قضیه میوفته اظطراب میگیره. من یعنی خودِ خودِ اینم! الان میفهمم قبل اومدنم چرا اونجوری بود وضعم، به سکته و دیازپام افتاده بودم، یا مثلا حتی سرِ "ر". اونروز که قرار بود برسم بخوم و برم چایی بخوریم رسما تو راه داشتم سکته میکردم ولی نمیدونستم از چیه، چرا مظطربم، نفس نمیتونم بکشم، فک میکرم واسه خاطر قطار و دیر رسیدن و اینجور مزخرفاته، ولی اینا نبوده، مسئله ی حل نشده دارم با "ر". مسئله که هیچی، اصلا ب بسمالله فک کردن به اینکه چی هست و چی نیست و چیکار باید کرد و نکرد رو هم شروع نکردم، در رفتم، ترسیدم از رو برو شدن با چیزایی که ممکنه بشه و معنیاشون. یا همینکه چن ماه من رسما از اسمِ میم هم اظطراب گرفتم، به خودش میگم نمیفهمه، منم نمیفهمیدم، مسخره بود به نظرم، الان میفمم، در رفتم خوب، یه جورایی برعکسِ بالایی است، به چیزی که باید فک نمیکنم اصلا و به چیزی که نباید زیادی فک میکنم. اینا باید درست شه، هم حل کن هم کم فک کن. دو هفته جم و جور کن خودتو، فک کن به چیزایی که مهمه فقط، میخوای نمیخوای، به چه قیمتی، همهی اینا، بعد برو ایران، بشین جلوش، گوش کن، واقعا گوش کن، مغزتو خالی کن از همه پیش زمینه ها و داوریای مزخرف. گوش کن، خودت باش، کار درستو انجام بده.